خواستم بنویسم از این یک سال... از همه ی چیزهایش ... اما منصرف شدم چرا که هر چه و هرجور بود، روزهای خوب و بدش گذشت ... حالا راند بعدی شروع شده ...
توی زندگی این دست و ان دست نکنید اگر تصمیم به کاری میگیرید بسم ال.. گفته و دل به دریا بزنید !من از این ادمها نیستم تا گند تصمیم را درنیاورم دل به دریا نمی زنم... گاهی دل به دریا زدن و دم نزدن می خواهد...
اینطور موقه های پارسال ...ماه اول اکسترنی ،بخش چشم بود حالا ماه اخره ... بخش پوست ...و گذشت و ناگهان چقدر زود دیر می شود ...
باید با کم و زیاد زندگی ساخت ...
من خسته ام ... ولی خدا خیلی بزرگه ... بزرگ...
خدایا ،خدایا
تو با ان بزرگی در ان اسمانها ارزویی بدین کوچکی را توانی براورد ایا؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵ساعت 16:28  توسط ندا |
برچسب:
نویسنده: دانیال کریمی